شاید این نظریه دهها سال پیش می بایست مطرح می شد که نیروی گرانشی وجود ندارد و این تماما برآیند دافعه ی بین خلا و ماده است که گرانش می نامیم.
اما با گذشت چندین سال حتی فکر محققی به این سو نمی رود که سیستم جارو برقی (Vacuum cleaner) که از نام آن نیز مشخص است دلالت بر این امر دارد که نیروی گرانشی وجود ندارد.
در جارو برقی یک فن قوی خلایی تقریبی در آن ایجاد می کند که باعث مکش اجسام سبک می شود.
شاید از دیدگاه کلاسیک دلیلی واضح برای این امر نباشد اما اگر کمی دقیق فکر کنیم می بینیم که ماده (هوا) بر خلا دافعه وارد می کند. صرفا به این دلیل که مقدار خلا در این مورد کمتر از ماده است.
حتی در زندگی روزمره بارها این امر را می بینیم:
بعد از خوردن آبمیوه اگر مکیدن را همچنان ادامه دهیم خلایی تقریبی در درون پاکت ایجاد می شود. به همین دلیل است که با تکرار این عمل پاکت چروکیده می شود.
فیزیک کلاسیک به سادگی این دو امر را با فشار هوا توجیه می کند اما همانطور که گفتم دلایل آن واضح و قاطع نیست.
آیا فشار هوایی که از گرانش بین ذرات ایجاد شده نباید فشاری گرانشی ایجاد کند؟
اگر اینگونه بود پاکت آبمیوه باید حجیم تر می شد!
تمام این قضایا نیز به صورت عکس توجیه می شوند. آزمایشی که به راحتی می توان برای این مورد طراحی کرد این است که:
درون پاکت آبمیوه ای را خلایی تقریبی ایجاد می کنیم. این پاکت را درون محفظه ای از خلا نگهداری می کنیم تا پاکت چروکیده نشود.
سپس آنرا به فضا منتقل می کنیم و یکی از فضانوردان بوسیله ی یک نی در خلا باید سعی کند تا در آن پاکت بدمد و آنرا از هوا پر کند.
طبق این دو مثال این امر یا امکان ناپذیر است و یا به نیروی زیادی احتیاج دارد.
بهتر است بگوییم که این سری از ایده ها قبلا به ندرت بیان شده اما یا به شکست انجامیده و یا در زمان خود توجهی به آن نشده است.
سالها قبل فرضیه ای با نام Vacuum fusion (گداختگی خلا) مطرح گردید. دلیل از بیان این فرضیه افزایش فشار گازها و تبدیل آنها به مایع یا فلز آنها بود.
آمار دقیقی در دست نیست که آیا این آزمایش به صورت کامل صورت گرفت یا نه.
اما واضح است که اگر از این طرح استفاده می شد به صورت باید و شاید جوابی دریافت نمی گردید.
زیرا طرح اولیه ی مفروض جارو برقی بود و در واقع محاسبه ای دقیق برای آن انجام نشد.
اگر این طرح با بیان امروزی نظریه ی VMR – PCR انجام شود بدون شک ارزان تر و بهتر از طرح پر هزینه ی Diamond Anvil Cell (DAC) خواهد بود.
زیرا دیگر نه احتیاجی به دو تکه سلول دایاموند بزرگ خواهد بود و نه لیزر و نیروی های بسیار بزرگ می خواهیم.
به هر حال به نظر می رسد طرح گداختگی خلا در فیزیک به موفقیت دست نیافت.
جالب تر اینکه به تازگی نسلی جدید از جاروبرقی های شرکت هوور (Hoover®) با این فناوری وارد بازار شده اند.
حتی با دست یافتن به این تکنولوژی می توان گرانشی مطلوب در سفینه های فضایی ایجاد کرد!
مثال بهتر سیاه چاله ها هستند:
طبق فرضیه های فعلی ستاره ای پیر بعد از چندین سال که جرمش را سوزاند (طی یک فرآیند هم جوشی) گرانش خود را از دست می دهد و به همین دلیل میدان مغناطیسی خودش بر خود آن غلبه می کند و در نتیجه آنرا چروکیده می سازد.
مگر طبق قوانین نیروی مغناطیسی یک جسم متناسب با جرم آن نیست؟
پس چطور هنگامیکه جرم کم می شود نیروی مغناطیسی آن دست نخورده قدرتمند باقی می ماند؟
بنابراین منطقی تر است بگوییم ستاره در حالت عادی در برآیند دافعه بین خلا و خودش تنها نیروی گرانشی قوی ای را ایجاد می کند.
هنگامیکه جرم خود را از دست داده نیروی کافی برای غلبه بر نیروی خلا را نخواهد داشت. بنابراین خلا آنرا چروکیده می سازد.
این طرح منطقی است اما شاید سوالاتی پیش بیاید از قبیل اینکه چرا خلا با اینکه خالی است این همه اثر دارد؟
شاید بتوان گفت با کشف ذرات پاد یک گام به عقب بر داشتیم زیرا تمام افکار نسبت به آنها منحرف شد. در صورتیکه اصلا آنها ضد ماده نبودند.
می دانیم ذراتی مانند آنتی نوترون و آنتی پروتون ها جرم دارند.
در واقع پاد هر چیزی باید خواص مخالف اصل را حمل کند. برای مثال جرم نداشته باشد. اشعه ای از خود گسیل نکند و رفتاری موج – ذره گونه نداشته باشد.
منطقی است که ضدماده امواج نوری از خود گسیل ندهد زیرا این خاصیت مواد است. حتی ضد ماده نباید از نیرو انرژی به عنوان دو عامل مادی تبعیت کند.
اما اینگونه نیست. آنها حتی اسپین هم دارند!!!
حال اگر خلا از ذراتی به این شکل تشکیل شده باشد به راحتی می توان (تا فعلا) این مسئله را رها کرد. تا اینکه ماهیت آنها دقیقا کشف شود.
حتی اگر ساختار آنها را بفهمیم شاید درک کنیم که اثر آنها در قوانین ما نیرو و انرژی معنا می دهد در صورتیکه شاید برای آنها اثری ناشناخته و متفاوت باشد.
سوال دیگر این است که چرا این ذرات طیف ندارند؟
اگر واقعا این ذرات ضدماده باشند دلیلی برای داشتن طیف هم نخواهند داشت.
نور سفید طیف ماده است که متشکل از تمام رنگ های مواد است.
ممکن است این ذرات نور سیاه بدهند که این برای ما غیر قابل درک خواهد بود و این نور ممکن است رنگهای مختلف ضد مواد را تشکیل بدهند (اگر این ضد مواد رنگی داشته باشند)!
به هر حال این نظریه منطقی تر است زیرا هنگامیکه به مرکز ثقل و ثابت شتاب گرانشی فکر می کنید هیچ توجیه مناسبی برای آنها نمی بینید.
چرا گرانش در مرکز هر جسمی تاثیر می گذارد؟
از نظر من که این موضوع باید سریعا بعد از طرح نقض می شد.
زیرا گرانش هوشمند نیست که به دنبال مرکزی ترین نقطه بگردد و قدرت خود را در آن نقطه مرکزیت بدهد.
طبق این نظریه ی جدید از آنجا که نیرو از خلا بر زمین (برآیند این نیروها) وارد می شود در هر نقطه از یک جسم یک مقدار ثابت نیرو وارد می شود.
و درباره ی شتاب گرانشی:
چرا تمام اجسام با یک شتاب ثابت سقوط می کنند؟ این سوالی است که تا امروز کسی جواب قطعی نداده بود و در این مورد تمام ایده ها تنها در حد فرضیه بیان شده اند.
این سوال را سوالات دیگری در فیزیک سخت تر می کند:
مگر جرم جسم متناسب با نیرو نیست؟ پس چرا یک جسم با جرم بیشتر دقیقا نیروی وارده ای برابر با یک جسم با جرم کمتر دارد؟
منطقی تر است که بگوییم از آنجا که برآیند نیروهای دافعه بین زمین و خلا است هر جسمی که نیروی سقوط خود را از این مقدار ثابت می گیرد با شتاب ثابتی نیز سقوط می کند.
بدین معنا که تفاوتی ندارد ما یک توپ یک گرمی را در نظر گرفته باشیم یا یک توپ یک کیلویی را!
در هر دو حالت شتاب سقوط آنها ناشی از برآیند نیرو بین دو عامل با مقادیر ثابت است. زمین (ماده) و خلا!
از آنجاییکه این نیرو ثابت است شتاب ایجاد شده از این نیرو نیز برای هر جرمی ثابت است.
حال حدس می زنم فکر هر کسی کمی متاثر از این ایده شد که ماده می تواند دفع کند اما جذب مستقیم ندارد. زیرا جذب خود متشکل از برآیند دو یا تعداد بیشتری دافعه است.
دو توپ را فرض کنید. با به هم زدن آنها می توان آنها را از هم دور کرد. اما تنها با یک میدان مغناطیسی می توان آنها را مستقیما جذب کرد و همانطور که می دانید مغناطیس مقوله ای جدا از گرانش است.
چندی پیش بود که در سایت پارس اسکای (بخش اخبار) مطلب زیر را خواندم:
آبهي اشتكار ، مدير موسسه فيزيك و هندسه گرانشي از همين دانشگاه مي گويد" مي توان ازنسبيت عام براي توضيح كيهان در زمانيكه ماده آنقدر چگال شد كه هيچ معادله اي نمي تواند آن را توضيح دهد استفاده كرد. ما براي نگاه به وراي اين زمان و نقطه نياز به معادلات و ابزار كوانتومي داشتيم كه در زمان انيشتين در دسترس نبود." وي با همكاري پژوهشگران ديگر مدلي را تهيه كردند كه با دنبال كردن ردپاي مهبانگ و عبور از ميان آن به كيهان در حال چروكيده شدني بر مي خورد كه فيزيكي مشابه كيهان ما داشت.
اين گروه در تحقيق خود نشان دادند كه قبل از مهبانگ يك كيهان در حال منقبض شدن وجود داشت كه هندسه فضا-زمان آن مشابه كيهان در حال انبساط ما بود.زمانيكه نيروهاي گرانشي كيهان قبلي را به داخل مي كشاند ، به نقطه اي رسيد كه خواص كوانتومي فضا-زمان باعث مي شوند گرانش حالتي دافعه داشته باشد نه جاذبه. اشتكار مي گويد" ما با استفاده از اصلاحات كوانتمي معادلات كيهانشناسي انيشتين نشان داديم كه بجاي يك انفجار بزرگ كلاسيك ، درحقيقت يك "واگشت كوانتومي" وجود داشته است. سناريوي واگشت كوانتمي بسيار واقع گرايانه بنظر مي رسد.
این موسسه تقریبا نه ماه پیش (1Q – 2006) به این موضوع رسید در حالیکه VMR – PCR این مطلب را از دو سال پیش (4Q – 2003) بیان کرده بود.
در خبر می بینیم که تبدیل جاذبه به دافعه از اثرات کوانتومی فضا – زمان معرفی شده در صورتیکه VMR – PCR دلیل واضحی را برای این اثر ارائه می دهد:
در ریاضیات به صورت جدا هیچ گاه یک فضای سه بعدی توسط خطی تک بعدی خم نمی شود. اینشتین برای حل این موضوع تعریف جدیدی به نام فضا – زمان را ارائه داد.
اما باید گفت هنگامیکه یک فضا تک بعدی است (زمان) و فضای دیگر سه بعدی (فضا) ما حتی اجازه نداریم آنها را بررسی کنیم زیرا نقطه ی اشتراکی ندارند.
لازمه ی ترکیب آنها که انطباق آنهاست.
شاید این مطالب در اوایل قرن بیستم نیز مطرح شد اما اثبات اینشتین آزمایشی بود که در آن نور به سمت زمین منحرف شده بود و از آنجا که این یک دلیل تجربی محسوب می شد مستقیما نظریه را اثبات می کرد.
اما آیا واقعا انحراف فضا باعث تغییر مسیر نور می شود؟
با فرض اینکه خلا مملو از ضدماده باشد با ایجاد یک جرم این ذرات باید در اطراف جرم ایجاد شده چگال تر از دیگر نقاط شوند. همین افزایش چگالی باعث فعال کردن این ذرات بدون جرم (و بدون اثر در شرایط معمولی) می شود. این ذرات شروع به دفع کردن جرم که فضای آنها را اشغال کرده می کنند. (دقیقا مانند مثال پاکت آبمیوه که ذرات هوا می خواهند فضای اشغال شده توسط خلا را خود پر کنند)!
طبق قانون سوم نیوتن مبنی بر داشتن عکس العمل برای هر عملی ذرات جرم نیز شروع به دفع (عکس العمل) می کنند. مسلما این بار نتیجه برعکس مثال آبمیوه خواهد بود زیرا مقدار جرم در مقابل خلا اندک است.
البته برآیند این نیروها کم است که چنین شتاب گرانشی اندکی ایجاد می شود. به همین دلیل می توان بیشتر شدن چگالی زمین (کم شدن حجم) آنرا به مرور زمان و با افزایش شتاب گرانشی زمین دید که البته این مقدار نا محسوس است.
روابط زیر طریقه ی احتساب این نیرو و فرمول محاسبه ی نیرو ی خلا و ماده را نشان می دهد:
F = G x Mm x Me / Re^2
Vacuum has no mass. The distance between vacuum and earth is 0. So:
F = ma
Fe = 5.98 x 10^24 x (3 x 10^8 – 9.8) = 17.93 x 10^32
Fv = 5.98 x 10^24 x 3 x10 ^8 = 17.94 x 10^32
Fv – Fe = resultant = 0.01 x 10^32 = 10^30 (N)
This force creates the gravity acceleration constant.
S0:
Fv = MC
Fe = M(C-g)
این روابط نشان می دهند که شتاب گرانشی زمین حاصل برآیند نیروی 10^32 x 17.94 نیوتنی خلا بر زمین و نیروی 17.93 x 10^32 نیوتنی زمین بر خلا است. این برآیند به صورت تقریبی برابر با 10^30 نیوتن است.
نکات مهم دیگری که از این محاسبات بدست می آیند این است که دافعه خلا بر یک جسم برابر است با جرم جسم در سرعت نور و دافعه ی ماده بر خلا برابر است با جرم ماده در تفاضل سرعت نور و شتاب گرانشی (یا ضریب چروکیدگی ماده در نیروهای بالا).
توجه داشته باشید طبق این تعاریف از آنجا که نور در سرعت بی نهایت (مادی) قرار دارد شتاب آن نیز برابر با سرعت آن خواهد بود. بنابراین می توان تفاضل آنرا با شتاب گرانشی با در نظر گرفتن واحد شتاب انجام داد.
توجه داشته باشید که اینشتین به این دلیل شتاب را در نسبیت خاص تعریف نکرد زیرا اعتقاد داشت نور بالاترین سرعت است و حتی با دادن نیروی بیشتر سرعت آنرا بیشتر نمی کنیم .
می دانیم که اگر نوری از اتمسفر وارد خلا شود به سرعت اولیه ی خود شتاب می گیرد.
حتی امروزه ذراتی با نام تاکیون ها به فیزیک معرفی شده اند که این خود نشان می دهد نور آخرین سرعت را دارا نیست.
همچنین می دانیم که طبق نسبیت خاص و هم ارزی جرم و انرژی اگر ماده ای به سرعت نور شتاب بگیرد مقدار جرم بیشتری از آن به انرژی تبدیل می شود. در پدیده ی انتقال به آبی نیز نور بر اثر نیروی زیاد یک میدان گرانشی قوی منحرف به سمت جرم مرکزی می شود و طیف آن متمایل به آبی می گردد که این نشان دهنده ی افزایش انرژی در آن است.
VMR – PCR با این مقدمه نتیجه گیری می کند که:
الف) نور صورتی کامل از انرژی نیست و در آن جرم نیز وجود دارد.
ب) سرعت نور سرعت نهایی نیست.
ج) در پدیده ی انتقال به آبی انرژی و در نتیجه سرعت نور بیشتر می گردد.
همچنین این نظریه بازه ی نور را طبق محاسبات زیر معرفی می کند (در قالب نوری و پیرو قوانین نسبیتی و نه تاکیونی و فرا نسبیتی):
سرعت 300195025.68574004 متر بر ثانیه آخرین سرعت یک ذره – موج در قالب نوری می باشد اگر که سرعت خلا در نور 299792458 متر بر ثانیه باشد.
به همین دلیل است که نمی توان خواص نور را در کل موجی دانست زیرا کلا از انرژی نیست و به دلیل حمل مقداری جرم خواص ذره ای نیز دارد.
این نسبت باید تا حدی باشد که سرعت مجذور نور تقریبا سرعت بی نهایت باشد.
نهایت سرعت نور از رابطه ی زیر و بر طبق شکل بالا بدست می آید:
از آنجاییکه اگر ضلع پایینی مثلث سمت چپ بر ضلع پایینی مستطیل (FG) منطبق باشد خط D در سرعت C = 3 x 10^ 8 (m/s) قرار دارد نتیجه می گیریم که DC = 2707000 و حال که فرض کرده ایم طول قطر مستطیل ثابت است و با تغییر زاویه تغییر نمی کند پس طول پاره خط DC نیز ثابت و برابر با Sin θ در DC و بنابراین سرعت در D برابر است با C بعلاوه ی اندازه ی DC . ]حل: نوید حقیقت[ .
در صورتیکه:
الف) θ زاویه ی ایجاد شده بالای قطر مستطیل باشد.
ب) در هر مستطیل با رسم قطر زوایای قائمه (رئوس) آن به دو زاویه ی 70 درجه (بالای قطر) و 20 درجه (پایین قطر) تقسیم شود.
آنگاه =>
Vc (max) = C + Sin θ (C – Vl)
که در Vl آن سرعت نور در خلا برابر با 299792458 متر بر ثانیه و C ثابت تقریبی سرعت نور برابر با 3 x 10^8 متر بر ثانیه و Vc (max) بالاترین سرعت یک ذره – موج در قالب نوری می باشد.
دو نکته در این مسئله حائز اهمیت است:
1) طبق یکی از نظریه های اینشتین سرعت اثر گرانش برابر با سرعت تقریبی نور (نه سرعت خود نور در خلا) است که فرضیه ی همیشگی بودن اثر گرانش نیوتن را با اثباتی که از سوی کیهان شناسان در سال 2004 – 2002 صورت گرفت نقض می کند. به همین دلیل ما در این محاسبه بین دو سرعت تقریبی نور و سرعت نور در خلا تقاوت قائل شده ایم.
2) در فرمول بدست آمده اصل تقدم ضرب بر جمع باید رعایت شود تا جواب صحیح بدست بیاید.
و بنابراین در این مدل هنگامیکه به سرعت مجذور نور (تقریبی) برسیم آنگاه گرانش در ما اثری نخواهد داشت و اثر زمان چندین برابر اثر معمولی آن بر ذره ای با چنین سرعتی خواهد بود.
بنابراین ذره ای با این سرعت به آینده سفر خواهد کرد. (در این سرعت شتاب برابر با تندی است).
همچنین عکس این مطلب نیز صادق است که اگر با چنین سرعتی در سفر باشیم و ناگهان چنان شتاب منفی ای پیدا کنیم که در یک ثانیه سرعتمان به صفر برسد (اصطلاحا سرعت منفی بگیریم) از زمان جا خواهیم ماند و به گذشته خواهیم رفت. (البته این بدان معناست که دیگران طبق زمان معمول می روند و ما در گذشته جا می مانیم و تنها از نظر افرادی که در زمان معمولی هستند به گذشته رفته ایم اما برای خود ما بازه ی زمانی مشخصی تکرار خواهد شد).
به همین دلیل است که کسی از آینده به گذشته نمی آید. زیرا با سفر به گذشته در بازه ی زمانی خاصی (از همان جا که سفر را شروع کرده ایم) زندانی خواهیم شد. نه به عقب می رویم و نه به جلو!
اما سفر به آینده امکان پذیر است.
از این مسائل که بگذریم باید به موضوع هم ارزی نیرو و انرژی و ارتباط آن با گرانش پرداخت.
همانطور که دیدید VMR – PCR هم نظریه ی اینشتین مبنی بر انرژی بودن ماهیت گرانش را می پذیرد و هم اثرات نیروی گرانش نیوتن را قبول دارد بنابراین سعی در ترکیب آنها دارد.
این دید ترکیبی به صورت زیر است:
1) هنگامیکه جرمی سرعت می گیرد به نسبت سرعت جرم آن به انرژی تبدیل خواهد شد. به طوریکه اگر جرم جسمی در حالت سکون M باشد در سرعت V برابر با m خواهد بود که در آن M>m و نسبت M به m متناسب با سرعت و انرژی ایجاد شده می باشد.
2) در فرآیند تبدیل جرم به انرژی جرم مستقیما به انرژی تبدیل نمی شود بلکه ابتدا به نیرو و سپس به انرژی تبدیل می شود.
3) ماهیت گرانش از ترکیب دو عامل انرژی و نیرو ایجاد شده است. بر همین مبنا (در مدل مشخص شده) هنگامیکه سرعت جسمی صفر است شتاب لازم برای حرکت آن جسم تنها تابع نیروهای وارده است زیرا عامل انرژی در سرعت های بالا فعال است. بنابراین می توان گفت که اگر نور در خلا به صورت طبیعی حرکت کند عامل آن بیشتر نیرو خواهد بود تا انرژی و در هنگام انتقال به آبی نیروی بیشتری به انرژی تبدیل می شود.
4) رابطه ی هم ارزی نیرو و انرژی به صورت زیر است: (به یاد داشته باشید که در ابتدا ما شتاب را در نسبیت تعریف و توجیه کرده ایم):
E x a = F x C^2 ó E x g = F x C^2
اما نیروی گرانش (وزن) همچنان با قبل تفاوتی نخواهد داشت:
Fv = MC
Fm = M (C-g)
Fg = Fv – Fm
Fg = MC – MC – Mg
è Fg = W = - Mg
*
5) محیطی که چنین پدیده هایی (افزایش انرژی) در آن توسط گرانش رخ می دهد محیط دوگانه ی انتشار می نامیم:
6) اگر جسمی به سرعت مجذور نور برسد تماما از انرژی خواهد بود و به همین دلیل تماما خاصیت موجی خواهد داشت. در این سرعت گرانشی برای جسم وجود نخواهد داشت. زیرا طبق مدل در این سرعت جسم از محیط دوگانه ی انتشار عبور کرده بنابراین دیگر محیط اثر گرانشی برای آن نخواهد بود.
7) نسبت نیرو به انرژی در فرمول E x a = F x C^2 ó E x g = F x C^2 برابر است با:
M = F/a
a = g è M = F/ [G (Me/Re^2)
E = (F x Re^2 x C^2)/ (G x Me)
è E ≈ F (9.18 x 10^15)
یعنی هر ژول انرژی تقریبا معادل 9.18 x 10^15 نیوتن است! این عدد را ثابت هم ارزی می نامیم.
حال VMR – PCR چگونه اثبات می کند که انرژی نیز عاملی در ماهیت گرانش است؟
یک دلیل تجربی ویژه برای اثبات این مطلب وجود دارد که علاوه بر اثبات اینکه دافعه ی خلا متناسب با دافعه ی ماده است اثبات می کند که انرژی یکی از عوامل ماهیت گرانش نیز هست.
طبق فرمول زیر انرژی لایه های الکترونی بدست می آید:
که در آن
طبق این فرمول هرچه عدد کوانتومی اصلی (لایه ی الکترونی) بیشتر بشود باید انرژی آن لایه و الکترون هایش نیز بیشتر بشود.
اما تجربیات چیز دیگری را نشان می دهند. شکل زیر مقادیر انرژی لایه های یک اتم اورانیوم است:
همانطور که می دانید بین اتم و اولین لایه ی الکترونی و همچنین بعد از آخرین لایه ی الکترونی خلا وجود دارد. طبق تعاریف گفته شده باید فرآیند دفع در آنها نیز صورت بگیرد و طبق قوانین باید در نزدیکترین نقطه به منبع دفع ماده اثر گرانش باید برابر با اثر گرانش در نزدیک ترین نقطه به منبع دفع خلا باشد و فاصله ی میانگین بین آنها باید از اثر گرانش بیشتری برخوردار باشد.
می بینید که در شکل بالا لایه های آخر و اول انرژی یکسانی دارند. در صورتیکه طبق مدل اتمی بور اگر الکترونی بخواهد به لایه ی بالاتری برود باید انرژی بیشتر داشته باشد. بنابراین لایه ی آخر الکترونی قطعا باید از لایه ی اول الکترونی طبق فرمول ذکر شده انرژی بیشتری داشته باشد.
اما همانطور که می بینید در طبیعت این مورد نیز از VMR – PCR پیروی می کند.
دقیقا لایه ی چهارم که لایه ی میانی هست نیز از انرژی بیشتر برخوردار است!
بنابراین متوجه می شویم گرانش ماهیتی دوگانه از عوامل انرژی و نیرو دارد و تبادل ذره و گراویتونی در کار نیست. (اگر ذرات خلا را گراویتون بنامیم آن وقت تمام اثرات را باید به آنها نسبت دهیم در صورتیکه می دانیم ذرات خلا بدون وجود ذرات ماده در اطراف خود گرانشی ایجاد نمی کنند و می دانیم که ذرات در هر دو طرف ثابت اند و حرکت نمی کند تنها یکدیدگر را دفع می کنند. ذراتی که در این فرآیند دفع حرکت می کنند را در بخش بعد بررسی می کنیم).
بر همین مبنا پیش بینی می کنیم که در زمین نیز هسته بیشترین گرانش را ندارد بلکه فاصله ی میانی بیشترین گرانش را دارد. (فاصله ی میانی به صورت تقریبی = فاصله ی آخرین لایه جو از زمین بعلاوه ی شعاع زمین تقسیم بر دو). بنابراین طبق این مدل اگر از نقطه ی میانی به زمین نزدیک شویم گرانش بیشتر خواهد بود تا اگر به همان اندازه به خلا نزدیک شویم:
همانطور که گفتیم حال قصد داریم ذراتی را که در این فرآیند حرکت می کنند و تنها رد می شوند و نه بدل بررسی کنیم. (چون برآیند از سمت خلا به ماده است بنابراین تنها ذراتی ترکیبی بر جو زمین سقوط می کنند).
حتی اگر این موضوعات (دفع خلا و ماده) با اختراع جاروبرقی کشف نشده بودند باید با بیان تشعشات چرنکوف مطرح می شدند.
جالب است که از سال 1927 دانشمندان اظهار دارند که ماهیت پرتوهای کیهانی را کاملا شناخته اند. اما چگونه امکان دارد که پرتوهایی که خود از اتم های هیدروژن (96 درصد) و هلیم (یک درصد) و کربن – نیتروژن – اکسیژن – فلئور و ذرات پروتون (96 درصد) – ذرات آلفا (3 درصد) – پرتوهای گاما – الکترون – پوزیترون و نوترینو تشکیل شده اند در برخورد با اتم های تشکیل دهنده ی جو آنها را تجزیه کنند؟
طبق فرضیه ها پرتوهای کیهانی با برخورد به هسته ی اتم های جوی به مقدار تجزیه شده ای از خود + ذرات بنیادی هسته + نوترینو و چند نوع مزون (پاد – مجازی – مثبت) تبدیل می شوند.
در صورتیکه در شیمی هر اتمی پروتون را دفع می کند – در برخورد با هیدروژن هایبرید می شود و با بمباران هلیم یا ذرات آلفا دو عدد اتمی و چهار اتم جرمی به آن اضافه می شود.
در هیچ کدام از این فرآیندها نیز هیچ ذره ای با انرژی بالا بوجود نمی آید.
اینجاست که متوجه می شویم تعریف ما از پرتوها کیهانی دقیق نبوده است.
بنابراین احتمال می دهیم با برخورد این ذره به اتم های جوی آنها بیشتر به اتم های سبک تر و چند نوع ذره ی بنیادی تبدیل می شوند.
گازهای دیگر که خود در جو موجود هستند و ممکن است طی فرآیندهای شناخته شده با این مواد ترکیب شوند.
پرتوهای چرنکوف در دنباله ی این ذرات نشان دهنده ی سرعت فرانور آنهاست و پرتوهای کیهانی نیز تشکیل شده از پرتوهایی هستند که پس از برخورد با اتمهای جوی تشکیل شده اند.
فرآیند بالا به راحتی توسط امواج هادرونیک نیز قابل اثبات است.
بعد از بیان فرمول پرتوهای کیهانی و ایجاد فرآیند هادرونیک جوابی برای این قضیه نبود که چرا مقداری از پرتوهای کیهانی بر روی اولین ذرات جوی تاثیر می گذارند و مقداری از آنها از این مواد عبور کرده و به مراحل بعدی می رسند. اما پرتوهای کیهانی هیچ گاه به زمین نمی رسند؟
بعد از مدتی دانشمندان متوجه شدند انرژی این پرتوها در فرآیندی به نام امواج هادرونیک(Hadronic cascades) تبدیل به ذرات و امواج مختلف می شود و به همین دلیل کل پرتو دیگر انرژی رسیدن به زمین را ندارد و قسمت زیادی از آن در راه تجزیه به بسته های جزئی تر انرژی و ماده شده است.
مدل امواج هادرونیک به صورت زیر است:
اما این دانشمندان نتوانستند متوجه شوند که چرا با اتمام این فرآیند و تجزیه ی جز به جز پرتو چرا هنوز اشعه ی چرنکوف مسیر خود را ادامه می دهد؟
در واقع اینکه انرژی این پرتو از کجا تامین می شد؟
این مطلب را به صورت تاکیونی توجیه می کند:VMR – PCR
در این توجیه طبق شکلی که در ابتدای موضوع بیان کردیم ذره ای به نام (ε) با سرعت C^2 در دنباله ی خود به دلیل سرعت بالا اشعه ی چرنکوف ایجاد می کند و این ذره در برخورد با اتم ها جوی با ایفای نقشی نیمه کاتالیزگر از پرتوی چرنکوف در دنباله ی خود (در دنبال اشعه ی چرنوکوف) پرتوهای کیهانی را ایجاد می کند.
بنابراین این ذرات چیزی از خود مصرف نمی کنند و اگر هم بکنند طبق این محاسبات نباید اثری در خود آنها ایجاد شود:
این محاسبات نشان می دهند که در این ذرات m = E = F = V = ∞ زیرا این ذرات باید بر فراز جو (زوایای 180 و 360) سقوط کنند که کتانژانت این زوایا تعریف نشده است. مقادیر صورت طبق فرمول صفر شده و مخرج نیز تعریف نشده است بنابراین مقادیر برای این ذره تعریف نشده (بی نهایت) می باشد. از آنجاییکه بی نهایت نیز برای ما مشخص نیست تقریبا تعریف نشده است.
می دانیم که سرعت این ذره در نهایت است و سرعتی بالاتر از آن نداریم. پس زمان نیز در این سرعت برای جسم تعریف نمی شود و در واقع در نهایت است. بنابراین تمام عوامل دیگر از جمله نیرو و جرم و انرژی برای این ذره بی نهایت (تعریف نشده) می شوند.
مثال قابل درک تر این است که:
اگر دو ماشین با سرعت تقریبا یکسان به یکدیگر برخورد کنند تکه های خرد شده ی آنها در زوایای خاصی نسبت به زاویه ی روبرویی دو ماشین و با سرعتی بیشتر از سرعت دو ماشین به اطراف پرتاب می شوند.
همین موضوع به همین شکل برای مواد اتفاق می افتد. نیروی دفع خلا با سرعت تقریبی نور و نیروی دفع ماده با سرعتی کمی پایین تر به هم برخورد می کنند. از آنجا که برآیند دافعات به سمت زمین است ذرات حاصل از برخورد با سرعتی بیشتر از نور بر فراز جو زمین سقوط می کنند.
مثال تجربی دیگر بمباران اتم بوسیله ی نوترون است. یک نوترون و یک اتم با سرعتی کم به هم دیگر برخورد کرده و از آنها امواجی ساطع می شود که سرعت نور را دارند.
حتی اینگونه می فهمیم که تفاوتی بین تولید اشعه ی چرنکوف در پدیده های چرنکوف و بزامشتراهلونگ نیست.
زیرا اثر چرنکوف مثال مایکروسکوپیک این اثر (تولید این اشعه ها در اتمسفر سیارات) است و اثر بزامشتراهلونگ مثال میکروسکوپیک این اثر (تولید این تشعشات در اتم ها) می باشد.
این اشعه ها به این دلیل در سیارات بدون جو دیده نمی شود که ذرات نام برده توانایی شکست و تجزیه ی عظیم سطح سیاران خاکی بدون جو را ندارند.
لازم به ذکر است که طبق این فرآیند انرژی تمام ذرات پر انرژی ای که در یک ثانیه به جو زمین وارد می شوند نباید بیشتر از 1.95 x 10^17 ژول باشد. (دافعه ی زمین تقسیم بر ثابت هم ارزی)!
همچنین این تشعشعات در اتم های سبک دیده نمی شوند زیرا در آنها لایه های الکترونی و در واقع پدیده ی دافعه ی خلا و ماده و در نتیجه انتشار ذرات پر سرعت و پر انرژی کمتر است.
البته طبق قوانین این پرتوها در اتم های سبک نیز وجود دارند اما به دلیل مقدار کم به سختی دیده می شوند.
آغاز دانش بشری را در واقع میتوان همان آغاز استفاده از آتش دانست. زیرا گرم کردن و پختن مواد و … ، تغییراتی شیمیایی میباشد و این خود نشان دهنده این واقعیت است که شیمی ، علمی است که در ارتباط با اولین و حیاتیترین نیازهای جامعه بشری بوجود آمده و برای برآورده کردن هر چه بیشتر این نیازها که روز به روز تنوع حاصل میکرد، توسعه و تکام یافته است.
از آنجایی که شیمی ، علم تجربی است و بشر اولیه قبل از هر نوع تفکر و نظریه پردازی ساختار و چگونگی پیدایش مواد موجود در محیط زیست خود ، در اندیشه حفظ خود از سرما و آزمایشهای مربوط به گرما ، رفع گرسنگی و احتمالا دفاع از هستی خویش بوده و در راه دسترسی به چگونگی تغییر و تبدیل آنها به منظور استفاده هر چه بهتر و بیشتر از آنها قدم برمیداشت، بر همین اساس بود که بخش شیمی نظری خیلی دیرتر از بخش کاربردی آن آغاز شد و پیشرفت کرد.
سیر تکامی و رشد
اولین نظریه درباره ساختار مواد ، حدود 400 سال قبل از میلاد توسط فلاسفه یونان بیان شد، در صورتی که شاخه کاربردی شیمی چندین هزار سال قبل از میلاد رواج داشت و قابلیت توجیه پیدا کرده بود. به چند مورد اشاره میکنیم.- طلا ، اولین فلزی بود که توسط بشر کشف شد و نقره پس از طلا کشف شد و در زندگی بشر کاربرد پیدا کرد.
مس سومین فلزی بود که کشف شد. سرب ، قلع و جیوه بعد از مس و قبل از آهن کشف شدند.
آهن به علت دشواریهایی که در استخراج آن وجود داشت، دیرتر از فلزات فوق کشف و مورد استفاده قرار گرفت.
- ساختن شیشه رنگی (سبز و آبی) و شیشه بیرنگ در مصر و بینالنهرین و در کشورهای مجاور دریای اژه و دریای سیاه و تهیه بطریهای شیشهای در بینالنهرین متداول شد.
- کوزهگری ، سفالگری و استفاده از لوحههای سفالی و تهیه لعاب و لعاب دادن ظروف سفالی در مصر و بینالنهرین متداول شد.
- تهیه پارچههای نخی ، ابریشمی و پشمی و رنگرزی آنها با رنگهای نیلی ارغوانی و قرمز و … رواج یافت. رنگ قرمز از حشرهای به نام قرمزدانه ، رنگ نیلی از گیاهی بنام ایندیگو و رنگ بنفش از جانور دریایی بدست آمد.
- دباغی پوست با استفاده از زاجها ، تهیه الکل ، سرکه ، روغن ، مومیا و استخراج نمک از آب دریا انجام گرفت.
طبقهبندی علم شیمی
شیمی محض یا شیمی نظری
درباره شناخت خواص و ساختار و ارتباط خواص و ساختار مواد و قوانین مربوط به آنها بحث میکند.شیمی عملی یا شیمی کاربردی
راههای تهیه ، استخراج مواد خالص از منابع طبیعی ، تبدیل مواد به یکدیگر و یا سنتز آنها را مورد بررسی قرار میدهد.دامنه علم شیمی
بدین ترتیب دامنه علم شیمی در زمینههای نظری و عملی فوقالعاده گسترش حاصل کرد و نقشهای حساس را در زندگی انسان به عهده گرفت. بطوری که امروزه میزان برخورداری هر جامعه از تکنولوژی شیمیایی ، معیار قدرت و ثروت و رفاه آن جامعه محسوب شده و بصورت جزئی از فلسفه زندگی در آمده است.
دید کلی
مدلهای متعددی جهت توضیح خواص و واکنشهای هستهای پیشنهاد شدهاند. از آنجا که هیچکدام از این مدلها برای توضیح کل مشاهدات تجربی بطور کامل رضایت بخش نیستند. مدلهای مختلفی برای تفسیر پدیدههای گوناگون هستهای بکار میروند. مفیدترین مدلها در مورد ساختمان هستهای عبارتند از مدل لایه با مدل گاز فرمی ، مدل قطره مایع ، مدل اجتماعی ، مدل اپتیکی
مدل لایه
مدل لایه بطور مستقل بوسیله M.Mayer و بوسیله H.E.Suess , J.H.Jensen , O.Haxel توسعه یافت. Mayer و Jensen و Wigner جایزه نوبل را در سال 1963 بخاطر کار بر روی این موضوع و انجام مطالعات اساسی در مورد ساختمان هستهای به خود اختصاص دادند. این مدل بر اساس این مشاهده استوار است که هستهها با تعداد خاصی از پروتونها و نوترونها پایداری مخصوص مییابند. این تعداد (2 ، 8 ، 20، 28 ، 50 ، 82 و 126) اعداد جادویی هستهای نامیده میشوند.
برای توجیه این مشاهده ، مدل لایه فرض میکند که نوکلئونها خود را در ترازهای انرژی جداگانهای ما بین هسته طوری ترتیب میدهند ، هسته طوری ترتیب میدهند که مشابه الکترونها و اوربیتالهای اتم است. پایدارترین آرایه با پر شدن کامل ترازهای هستهای گوناگون برای پروتونها و نوترونها بدست میآید. مشاهدات تجربی برای پشتیبانی از این ایده که تعداد جادویی نوکلونها آرایه پایدار بخصوص دارند ، وجود دارد.
-
هستههای با تعداد جادوئی نوکلئونها دارای فراوانی بالای طبیعی هستند.این حالت مخصوصا برای ایزوتوپهایی که دارای تعداد جادویی پروتونها و نوترونها هستند ، صحت دارد. به این هستهها جادوئی دو گانه گفته میشود.
-
-
نوکلئوتیدهایی که دارای تعداد جادویی از نوکلئونها میباشند ، غالبا سطح مقطع بندی پایینی از نوترونها دارند ، یعنی ، آنها تمایل بسیار پایینی برای جذب یک نوترون اضافی از خود نشان میدهند. این حالت مشابه عدم فعالیت شیمیایی گازهای نادر Ar , Ne , He) و غیره) است ، که دارای لایه آخر پوشیده از الکترون هستند. بر عکس ، هستههایی که فقط یک نوکلئون کمتر از تعداد جادویی دارند، احتمال بسیار بالایی برای جذب یک نوترون دارند.
-
در چارت نوکلیدها ، خطوط پر رنگ تعداد جادویی پروتونها را نشان میدهند. بررسی چارت نوکلیدها نشان میدهد که در حالتهایی که تعداد جادویی از پروتونها یا نوترونها یا از هر دو وجود داشته باشد ، غالبا تعداد زیادی نوکلید پایدار وجود دارد.
-
در فروپاشی نوترون و پروتون تاخیر ، هستهها ، غالبا منجر به تولید یک نوکلید با تعداد جادویی میشود.
-
غالبا در اعداد اتمی بالافاصله پایین اعداد جادویی «جزیرههای ایزومریسم» وجود دارد. بیاد بیاورید که ایزومرهای هستهای ، علت حضور نوکلئونهای جفت نشده غالبا اعداد کوانتومی اسپین هستهای (I) بالایی دارند. گدازههای هستهای که در آنها تعویض اسپین بین ترازها بزرگ باشد ، سریعا انجام نمیپذیرند ، لذا نیمه عمرها بلند بوده و ایزومرهای زیادی وجود خواهند داشت.
مزیت مدل لایهای
مدل لایه هسته ، مشاهدات ذکر شده برای اعداد جادویی را به بهترین نحو نشان میدهد. این مدل همچنین برای پیش بینی دقیق اسپین و پادیته نوکلیدهای با A فرد بکار رفته ، و برای انحرافات آنها از شکل کروی دلایل محکم ارائه میدهد. مدل لایه برای تغییر و تشریح هستهها در حالات پایه بسیار مفید است.
مدل گاز فرمی
این مدل یک مدل آماری از هسته است ، بدین معنی که هسته بعنوان مجموعهای از تعداد آماری زیادی از ذرات در نظر گرفته میشود که حرکتها و برهمکنشهای نوکلئونهای اختصاصی با آن ارتباطی ندارد. نیروهای هستهای بصورت پتانسیل هستهای یا چاه هستهای بیان میشود. به نظر میرسد که نوکلئونها در چاه پتانسیل در پایینترین حالات ممکن انرژی هستند. هر «گاز» نوکلئون میتواند بوسیله انرژی جنبشی بالاترین تراز پر شده بنام تراز فرمی مشخص گردد.
چاه برای نوترونها عمیقتر از چاه برای پروتونها است. این امر بدلیل این است که پروتونها ، برخلاف نوترونها تحت تاثیر نیروهای دامنه کولمبی قرار میگیرند. مدل گاز فرمی برای مطالعه واکنشهای هستهای و بعضی از گذارهای فروپاشی مفید است. این همچنین میتواند، برای تشخیص و بررسی بعضی از خواص ترمودینامیکی هستههای بر انگیخته ، مانن آنروپس هستهای و دما بکار رود. علاوه بر آن ، این مدل تخمینهای خوبی از توزیع منتوم نوکلئونها را ارائه میدهد.
با وجود این ، این مدل قادر به پیش بینیهای خواص حالات کم مقدار مشاهده شده در فروپاشی رادیواکتیو نیست. مدل قطره مایع در اواخر سالهای 1930 بوسیله N.Bohr و J.Wheeler پیشنهاد گردید. در این مدل ، هسته بعنوان یک قطره مایع در نظر گرفته میشود. همانند مدل گاز فرمی این مدل نیز یک مدل آماری است که در آن خواص نوکلئونهای اختصاصی مورد ملاحظه قرار نمیگیرد.
مدل قطره مایع برای توضیح و تفسیر رفتار حالت برانگیخته و ارائه مدلی برای مکانیسمهای واکنشهای با انرژی پائین و فرآیندهای شکافت بسیار مفید بوده است. این مدل همچنین اساسی برای مطالعه انرژی بستگی نیمه تجربی Weiszacker ارائه میدهد ، مدل قطره مایع قادر به توضیح پدیدههای لایه و جفت شدن نبوده و نیز بطور مساوی قابل کاربرد برای کلیه هستهها نیست.
![]()
مدل اپتیکی
این مدل در سالهای 1940 پیشنهاد گردید. هسته در این مدل به عنوان یک توپ کریستال مات دیده میشود که میتواند ذرات ورودی را منعکس ، منحرف ، جذب ، یا عبور دهد. روشهای ریاضی متداول در اپتیک برای توضیح این پدیدهها که ممکن است در واکنشهای هستهای رخ دهند، بکار میروند. مدل اپتیکی از نظر توضیح نتایج پراکندگی ذرات ورودی بوسیله یک هسته بهترین مدل است. این مدل نمیتواند بطور دقیق نتایج را برای پراکندگی غیرالاستیک یا برای واکنشهایی که در آنها یک ذره بوسیله یک هسته جذب میگردد ، پیش بینی نماید.
مدل اجتماعی
این مدل در اوایل سالهای 1950 بوسیله A.Bohr و B.Mottelson توسعه یافت. این مدل سعی دارد ویژگیهای هر دو مدل لایه و قطر مایع را با در نظر گرفتن هسته بطور کامل ، حرکتهای اختصاصی نوکلئونهای خارجی تلفیق نماید. این مدل در توضیح و تفسیر ترازهای انرژی چرخشی مشاهده شده در مورد هستههای دور از اعداد جادویی موفق بوده است.
این مدل همچنین پیشبینیهای خوبی از سطوح مقطع برای برانگیختگی کولمبی و برای انواع خاصی از گذارهای گاما ارائه میکند. علاوه بر آن ، این مدل میتواند گشتاورهای مغناطیسی ، گشتاورهای چهار قطبی ، و گذارهای ایزومری مشاهده شده برای هستههای دور از اعداد جادویی را نیز توضیح دهد.
مدل لایه بطور مستقل بوسیله M.Mayer و بوسیله H.E.Suess , J.H.Jensen , O.Haxel توسعه یافت. Mayer و Jensen و Wigner جایزه نوبل را در سال 1963 بخاطر کار بر روی این موضوع و انجام مطالعات اساسی در مورد ساختمان هستهای به خود اختصاص دادند. این مدل بر اساس این مشاهده استوار است که هستهها با تعداد خاصی از پروتونها و نوترونها پایداری مخصوص مییابند. این تعداد (2 ، 8 ، 20، 28 ، 50 ، 82 و 126) اعداد جادویی هستهای نامیده میشوند.
برای توجیه این مشاهده ، مدل لایه فرض میکند که نوکلئونها خود را در ترازهای انرژی جداگانهای ما بین هسته طوری ترتیب میدهند ، هسته طوری ترتیب میدهند که مشابه الکترونها و اوربیتالهای اتم است. پایدارترین آرایه با پر شدن کامل ترازهای هستهای گوناگون برای پروتونها و نوترونها بدست میآید. مشاهدات تجربی برای پشتیبانی از این ایده که تعداد جادویی نوکلونها آرایه پایدار بخصوص دارند ، وجود دارد.
-
هستههای با تعداد جادوئی نوکلئونها دارای فراوانی بالای طبیعی هستند.این حالت مخصوصا برای ایزوتوپهایی که دارای تعداد جادویی پروتونها و نوترونها هستند ، صحت دارد. به این هستهها جادوئی دو گانه گفته میشود.
-
نوکلئوتیدهایی که دارای تعداد جادویی از نوکلئونها میباشند ، غالبا سطح مقطع بندی پایینی از نوترونها دارند ، یعنی ، آنها تمایل بسیار پایینی برای جذب یک نوترون اضافی از خود نشان میدهند. این حالت مشابه عدم فعالیت شیمیایی گازهای نادر Ar , Ne , He) و غیره) است ، که دارای لایه آخر پوشیده از الکترون هستند. بر عکس ، هستههایی که فقط یک نوکلئون کمتر از تعداد جادویی دارند، احتمال بسیار بالایی برای جذب یک نوترون دارند.
-
در چارت نوکلیدها ، خطوط پر رنگ تعداد جادویی پروتونها را نشان میدهند. بررسی چارت نوکلیدها نشان میدهد که در حالتهایی که تعداد جادویی از پروتونها یا نوترونها یا از هر دو وجود داشته باشد ، غالبا تعداد زیادی نوکلید پایدار وجود دارد.
-
در فروپاشی نوترون و پروتون تاخیر ، هستهها ، غالبا منجر به تولید یک نوکلید با تعداد جادویی میشود.
-
غالبا در اعداد اتمی بالافاصله پایین اعداد جادویی «جزیرههای ایزومریسم» وجود دارد. بیاد بیاورید که ایزومرهای هستهای ، علت حضور نوکلئونهای جفت نشده غالبا اعداد کوانتومی اسپین هستهای (I) بالایی دارند. گدازههای هستهای که در آنها تعویض اسپین بین ترازها بزرگ باشد ، سریعا انجام نمیپذیرند ، لذا نیمه عمرها بلند بوده و ایزومرهای زیادی وجود خواهند داشت.
مزیت مدل لایهای
مدل لایه هسته ، مشاهدات ذکر شده برای اعداد جادویی را به بهترین نحو نشان میدهد. این مدل همچنین برای پیش بینی دقیق اسپین و پادیته نوکلیدهای با A فرد بکار رفته ، و برای انحرافات آنها از شکل کروی دلایل محکم ارائه میدهد. مدل لایه برای تغییر و تشریح هستهها در حالات پایه بسیار مفید است.
مدل گاز فرمی
این مدل یک مدل آماری از هسته است ، بدین معنی که هسته بعنوان مجموعهای از تعداد آماری زیادی از ذرات در نظر گرفته میشود که حرکتها و برهمکنشهای نوکلئونهای اختصاصی با آن ارتباطی ندارد. نیروهای هستهای بصورت پتانسیل هستهای یا چاه هستهای بیان میشود. به نظر میرسد که نوکلئونها در چاه پتانسیل در پایینترین حالات ممکن انرژی هستند. هر «گاز» نوکلئون میتواند بوسیله انرژی جنبشی بالاترین تراز پر شده بنام تراز فرمی مشخص گردد.
چاه برای نوترونها عمیقتر از چاه برای پروتونها است. این امر بدلیل این است که پروتونها ، برخلاف نوترونها تحت تاثیر نیروهای دامنه کولمبی قرار میگیرند. مدل گاز فرمی برای مطالعه واکنشهای هستهای و بعضی از گذارهای فروپاشی مفید است. این همچنین میتواند، برای تشخیص و بررسی بعضی از خواص ترمودینامیکی هستههای بر انگیخته ، مانن آنروپس هستهای و دما بکار رود. علاوه بر آن ، این مدل تخمینهای خوبی از توزیع منتوم نوکلئونها را ارائه میدهد.
با وجود این ، این مدل قادر به پیش بینیهای خواص حالات کم مقدار مشاهده شده در فروپاشی رادیواکتیو نیست. مدل قطره مایع در اواخر سالهای 1930 بوسیله N.Bohr و J.Wheeler پیشنهاد گردید. در این مدل ، هسته بعنوان یک قطره مایع در نظر گرفته میشود. همانند مدل گاز فرمی این مدل نیز یک مدل آماری است که در آن خواص نوکلئونهای اختصاصی مورد ملاحظه قرار نمیگیرد.
مدل قطره مایع برای توضیح و تفسیر رفتار حالت برانگیخته و ارائه مدلی برای مکانیسمهای واکنشهای با انرژی پائین و فرآیندهای شکافت بسیار مفید بوده است. این مدل همچنین اساسی برای مطالعه انرژی بستگی نیمه تجربی Weiszacker ارائه میدهد ، مدل قطره مایع قادر به توضیح پدیدههای لایه و جفت شدن نبوده و نیز بطور مساوی قابل کاربرد برای کلیه هستهها نیست.
![]()
مدل اپتیکی
این مدل در سالهای 1940 پیشنهاد گردید. هسته در این مدل به عنوان یک توپ کریستال مات دیده میشود که میتواند ذرات ورودی را منعکس ، منحرف ، جذب ، یا عبور دهد. روشهای ریاضی متداول در اپتیک برای توضیح این پدیدهها که ممکن است در واکنشهای هستهای رخ دهند، بکار میروند. مدل اپتیکی از نظر توضیح نتایج پراکندگی ذرات ورودی بوسیله یک هسته بهترین مدل است. این مدل نمیتواند بطور دقیق نتایج را برای پراکندگی غیرالاستیک یا برای واکنشهایی که در آنها یک ذره بوسیله یک هسته جذب میگردد ، پیش بینی نماید.
مدل اجتماعی
این مدل در اوایل سالهای 1950 بوسیله A.Bohr و B.Mottelson توسعه یافت. این مدل سعی دارد ویژگیهای هر دو مدل لایه و قطر مایع را با در نظر گرفتن هسته بطور کامل ، حرکتهای اختصاصی نوکلئونهای خارجی تلفیق نماید. این مدل در توضیح و تفسیر ترازهای انرژی چرخشی مشاهده شده در مورد هستههای دور از اعداد جادویی موفق بوده است.
این مدل همچنین پیشبینیهای خوبی از سطوح مقطع برای برانگیختگی کولمبی و برای انواع خاصی از گذارهای گاما ارائه میکند. علاوه بر آن ، این مدل میتواند گشتاورهای مغناطیسی ، گشتاورهای چهار قطبی ، و گذارهای ایزومری مشاهده شده برای هستههای دور از اعداد جادویی را نیز توضیح دهد.
این مدل یک مدل آماری از هسته است ، بدین معنی که هسته بعنوان مجموعهای از تعداد آماری زیادی از ذرات در نظر گرفته میشود که حرکتها و برهمکنشهای نوکلئونهای اختصاصی با آن ارتباطی ندارد. نیروهای هستهای بصورت پتانسیل هستهای یا چاه هستهای بیان میشود. به نظر میرسد که نوکلئونها در چاه پتانسیل در پایینترین حالات ممکن انرژی هستند. هر «گاز» نوکلئون میتواند بوسیله انرژی جنبشی بالاترین تراز پر شده بنام تراز فرمی مشخص گردد.
چاه برای نوترونها عمیقتر از چاه برای پروتونها است. این امر بدلیل این است که پروتونها ، برخلاف نوترونها تحت تاثیر نیروهای دامنه کولمبی قرار میگیرند. مدل گاز فرمی برای مطالعه واکنشهای هستهای و بعضی از گذارهای فروپاشی مفید است. این همچنین میتواند، برای تشخیص و بررسی بعضی از خواص ترمودینامیکی هستههای بر انگیخته ، مانن آنروپس هستهای و دما بکار رود. علاوه بر آن ، این مدل تخمینهای خوبی از توزیع منتوم نوکلئونها را ارائه میدهد.
با وجود این ، این مدل قادر به پیش بینیهای خواص حالات کم مقدار مشاهده شده در فروپاشی رادیواکتیو نیست. مدل قطره مایع در اواخر سالهای 1930 بوسیله N.Bohr و J.Wheeler پیشنهاد گردید. در این مدل ، هسته بعنوان یک قطره مایع در نظر گرفته میشود. همانند مدل گاز فرمی این مدل نیز یک مدل آماری است که در آن خواص نوکلئونهای اختصاصی مورد ملاحظه قرار نمیگیرد.
مدل قطره مایع برای توضیح و تفسیر رفتار حالت برانگیخته و ارائه مدلی برای مکانیسمهای واکنشهای با انرژی پائین و فرآیندهای شکافت بسیار مفید بوده است. این مدل همچنین اساسی برای مطالعه انرژی بستگی نیمه تجربی Weiszacker ارائه میدهد ، مدل قطره مایع قادر به توضیح پدیدههای لایه و جفت شدن نبوده و نیز بطور مساوی قابل کاربرد برای کلیه هستهها نیست.
مدل اپتیکی
این مدل در سالهای 1940 پیشنهاد گردید. هسته در این مدل به عنوان یک توپ کریستال مات دیده میشود که میتواند ذرات ورودی را منعکس ، منحرف ، جذب ، یا عبور دهد. روشهای ریاضی متداول در اپتیک برای توضیح این پدیدهها که ممکن است در واکنشهای هستهای رخ دهند، بکار میروند. مدل اپتیکی از نظر توضیح نتایج پراکندگی ذرات ورودی بوسیله یک هسته بهترین مدل است. این مدل نمیتواند بطور دقیق نتایج را برای پراکندگی غیرالاستیک یا برای واکنشهایی که در آنها یک ذره بوسیله یک هسته جذب میگردد ، پیش بینی نماید.
مدل اجتماعی
این مدل در اوایل سالهای 1950 بوسیله A.Bohr و B.Mottelson توسعه یافت. این مدل سعی دارد ویژگیهای هر دو مدل لایه و قطر مایع را با در نظر گرفتن هسته بطور کامل ، حرکتهای اختصاصی نوکلئونهای خارجی تلفیق نماید. این مدل در توضیح و تفسیر ترازهای انرژی چرخشی مشاهده شده در مورد هستههای دور از اعداد جادویی موفق بوده است.
این مدل همچنین پیشبینیهای خوبی از سطوح مقطع برای برانگیختگی کولمبی و برای انواع خاصی از گذارهای گاما ارائه میکند. علاوه بر آن ، این مدل میتواند گشتاورهای مغناطیسی ، گشتاورهای چهار قطبی ، و گذارهای ایزومری مشاهده شده برای هستههای دور از اعداد جادویی را نیز توضیح دهد.
این مدل در اوایل سالهای 1950 بوسیله A.Bohr و B.Mottelson توسعه یافت. این مدل سعی دارد ویژگیهای هر دو مدل لایه و قطر مایع را با در نظر گرفتن هسته بطور کامل ، حرکتهای اختصاصی نوکلئونهای خارجی تلفیق نماید. این مدل در توضیح و تفسیر ترازهای انرژی چرخشی مشاهده شده در مورد هستههای دور از اعداد جادویی موفق بوده است.
این مدل همچنین پیشبینیهای خوبی از سطوح مقطع برای برانگیختگی کولمبی و برای انواع خاصی از گذارهای گاما ارائه میکند. علاوه بر آن ، این مدل میتواند گشتاورهای مغناطیسی ، گشتاورهای چهار قطبی ، و گذارهای ایزومری مشاهده شده برای هستههای دور از اعداد جادویی را نیز توضیح دهد.
شیمی هستهای
|
شیمی هستهای ، جزئیات ماهیت پیوندی (نیرویی) که پروتئینها و نوترونها را به یکدیگر نگه میدارد و خواص هسته از قبیل رادیواکتیویته ، تغییرات و تبدیلات مصنوعی ، شکست هسته و ذوب هستهها را مورد بررسی قرار میدهد. |
ماهیت رادیواکتیویته
هنری بکرل (Henri Beequerel) در سال 1896 بطور اتفاقی کشف کرد که ترکیبات اورانیوم ، تشعشعاتی که ماهیت آن شبیه اشعه ایکس میباشد، منتشر میکنند. به عناصری از قبیل اورانیوم که بطور خود به خود بدون آنکه انرژی جذب نمایند، انرژی صادر میکنند، مواد رادیواکتیو طبیعی گفته میشود. آزمایشهایی که در آنها از میدانهای الکتریکی یا مغناطیسی استفاده میگردد، نشان دادهاند که اشعه انتشار یافته از نوع متمایز تشکیل شده است. یک میدان الکتریکی که بر یک پرتو باریک اشعه موازی اشعه انتشار یافته از یک منبع رادیواکتیو طبیعی اعمال شده است، آنرا به سه دسته جدا میسازند که با آلفا (α) ، بتا (β) و گاما (γ) علامت گذاری شده است.
-
پرتو α: این پرتو که به طرف منفی صفحه فلزی منحرف میشود، باید از ذرات با بار مثبت تشکیل شده باشد. ذره آلفا که به صورت 42He+2 نیز شناخته میشود، دو واحد بار مثبت حل نموده و دارای جرم یک هسته هلیوم میباشد.
-
پرتو β: این پرتو که دارای انحراف شدیدتری به طرف صفحه فلزی مثبت میباشد، باید از ذرات سبکتری با بار منفی تشکیل شده باشند. بار الکتریکی و جرم یک ذره بتا همانند بار یک الکترون بود.
-
پرتو γ: خواص اشعه گاما مشابه خواص اشعه X میباشد ما با این تفاوت که طول موج آنها از طول موج اشعه X کوتاهترند. اشعه گاما فوتونهایی هستند که فرکانسهای آنها چندین میلیون برابر فرکانسهای نور مرئی میباشد.
علت رادیواکتیویته
همچنین کشف گردید که ایزوتوپهای رادیواکتیو (رادیو ایزوتوپها) به کرات عناصر دیگر را تولید مینمایند به عنوان مثال ، "رادرفورد" دریافت که رادیم ، ذرات α و رادون ، که یک گاز رادیواکتیو میباشد، را بطور خود به خود منتشر مینماید. برای توجیه این مشاهدات ، "رادرفورد" و "فردریک ساری" در سال 1902 فرض نمودند که رادیواکتیویته نتیجه یک تغییر خود به خود در اتمهای یک عنصر میباشد که به اتمهای عنصر دیگر تبدیل میگردند. این واکنشهای هستهای (تغییرات و تبدیلات) مشمول یک تغییر در عدد اتمی یا عدد جرمی (یا هر دو) ، رادیو ایزوتوپها میباشد.
واکنشهای شیمیایی و واکنشهای هستهای
در واکنشهای شیمیایی ، اتمها ، نظم جدید پیدا میکنند. آنها بوجود نمیآیند و از بین نمیروند و منهدم نمیگردند. از اینجاست که در واکنشهای هستهای ، اعداد جرمی ثابت باقی میمانند. مجموع اعداد جرمی هستهها و ذرات واکنش دهنده باید با مجموع اعداد جرمی هستهها و ذرات واکنش دهنده باید با مجموع اعداد جرمی هستهها و ذراتی که حاصل میگردند، برابر باشد. بقای بار ایجاب میکند که مجموع اعداد اتمی هستهها و ذرات واکنش دهنده با مجموع اعداد اتمی هستههای محصولات برابر باشد.
نوترون
اگر چه نوترونها در خارج از هسته ، به پروتونها و نوترونها تجزیه میگردند، لیکن از پروتونها و الکترونها تشکیل نشدهاند. آزمایشاتی که توسط رابرت هافزتادتر Robert Hafstodter در مورد پخش الکترونی بوسیله پروتونها و نوترونها انجام پذیرفته ، مشابه آنچه که توسط رادرفورد در مورد پخش ذرات α بوسیله هسته انجام گرفت، چنین پیشنهاد مینماید که پروتون از یک هسته خنثی که توسط دو ابر با بار مثبت احاطه شده تشکیل گردیده است و یک نوترون دارای ساختمان مشابه میباشد، با این تفاوت که ابر داخلی منفی است.
انرژی هستهای
انرژی واکنشها هستهای ، E∆ که از اختلاف بین جرم محصولات و واکنش دهندگان طبق قانون "انیشتین" محاسبه شده است، با مقادیر اندازه گیری شده مطابقت دارد. در تبدیل Ra به Rn جرم اتمها عبارتند از:
Ra = 226.0254 و پس He + Rn = 4.0026 + 22.0176 = 226.0202 بطوریکه m∆ اختلاف جرم بین محصولات و واکنش دهندگان اولیه عبارتست از مول/گرم m = -0.0052∆ و E = ∆mC2 , ∆E = -1.1x108 kcal/mol
انرژیی که از هستههای رادیواکتیو صادر میگردد، حین عبور از ماده ، صرف یونیزاسیون یا تحریک اتمها یا مولکولها یا یونها شده و یا بوسیله شکستن پیوندهای شیمیایی مصرف میگردد. ذرات α معمولا نمیتوانند به ضخامتی بیش از چند ورق کاغذ نفوذ نمایند. جدارهای یک ظرف شیشهای معمولی میتوانند معمولا ذرات β را متوقف سازند. پرتوهای ایکس و گاما قابلیت نفوذپذیری زیادی داشته و تنها بوسیله لایههای ضخیم سربی یا بتونی متوقف میشوند. فاصله از منبع نیز در به مینیمم رساندن اثر تشعشع مهم است. چون تغییرات شدت با عکس مربع فاصله متناسب میباشد.
ساختمان هسته
ساختمان هسته از نقطه نظرهای معینی مشابه ساختمان الکترونی اتمها است. مکانیک کوانتومی نشان میدهد که انرژی حالات (سطوح) یک ذره موجود در هسته کوانتیده بوده و بوسیله چهار عدد کوانتومی مشخص شده است. اصل طرد پاولی نیز در مورد ذرات موجود در هسته صادق است: دو پروتون و دو نوترون نمیتواند دارای چهار عدد کوانتومی یکسان باشند.
هستهای که بعد از نشر یک ذره α یا β باقی میماند، غالبا یک پرتو گاما (فوتون) منتشر میکند. بر حسب مدل سطح انرژی هسته ، هسته در یک حالت تحریک شده قرار داشته و یک فوتون به صورتی مشابه با نشر یک فوتون بوسیله یک اتم هیدروژن تحریک شده ، انتشار مییابد.
پایداری هسته
انرژی لازم جهت تجزیه یک مولکول در حالت گازی به اتمهای تشکیل دهنده آن برابر است با انرژی که در هنگام ترکیب مجدد این اتمها در همان درجه حرارت ایجاد میگردد. بطور مشابه ، انرژی پیوند یک هسته مقدار انرژی است که برای تجزیه هسته به ذرات تشکیل دهنده آن لازم است یا انرژی که در هنگام ترکیب مجدد نوکلئونها برای تشکیل هسته ایجاد میگردد. به هر حال ، گرمای واکنشهای هستهای تقریبا یک میلیون برابر حرارتی است که از واکنشهای شیمیایی حاصل میگردند. ماهیت نیرویی که نوکلئونها را به یکدیگر نگه میدارد باید از نظر اصولی با نیروی الکتروستاتیکی که در پیوند اتمی (پیوند شیمیایی) دخالت دارد متفاوت باشد.
همانند پیوند شیمیایی ، جاذبه ثقل و نیروهای مغناطیسی ضعیف تر از آنند که قابل ملاحظه باشند. به علاوه، نیرو نمی تواند الکتریکی باشد. برای مثال ، دو ترون که از ک نوع ذره باردار (پروتون) و یک ذره خنثی تشکیل شده است، نمیتواند بوسیله نیروهای الکتریکی به یکدیگر نگهداری گردد. نمایش حتی بارزتر از آن پایداری زیاد هسته sup>42He> میباشد که در آن ، برخورد الکتروستاتیکی دو پروتون دفع کننده است. در 1935 ، "هیدکی یوکاوا" Hideki Yukava پیشنهاد کرد که یک ذره به خصوص که عملا با سرعت نور بین نوکلئونها در حال نوسان است، نیرویی است که نوکلئونها را به یکدیگر نگه میدارد.
او مضافا پیشنهاد نمود که این ذره باید دارای جرمی تقریبا 25±275 مرتبه بزرگتر از جرم الکترون بوده و میتواند از نظر الکتریکی خنثی ، مثبت یا منفی باشد. این ذرات که بعدا کشف گردیدند "پای- مزونها" یا "پیونها" نامیده میشوند. در نتیجه انتقال دائمی پیون ، پروتونها به نوترونها به پروتونها تغییر مییابند.
تاريخچه مختصر شيمي
-------------------------------------------
شيمي يكي از علومي است كه هموراه در زندگي بشر دخالت كامل داشته و وارد و به اندازه كه تمدن كنوني بيشتر شود دخالت آن در شئون مختلف زندگي نيز زيادتر خواهد شد. ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه پر از مواد شيميايي گوناگون است. بعضي از اين مواد مانند آب كاملاً برايمان آشنا است اما بسياري مواد ديگر وجود دارند كه چندان آشنا نيستند. واقعيت آن است كه ما از هر لحاظ با مواد شيميايي روبرو هستيم. لباسي كه مي پوشيم، غذايي كه مصرف مي كنيم، كاغذي كه مطالب را روي آن مي خوانيم همگي مواد شيميايي به شمار مي روند. علم شيمي از اجسام و خواص و ساختمان آنها و واكنشهايي كه آنها را به اجسام ديگر تبديل مي نمايد بحث مي كند. طي هزاران سال، دانش شيمي تنها منحصر به تهيه اكسيرها، عطرها و جوهر هاي پاره اي از فلزات بود. يونانيان قرن پنجم كه همواره در صدد پي بردن به رموز و اسرار طبيعت بودند آب را كه مايه حيات ساير موجودات است عنصري ساده مي پنداشتند حال آنكه آب تركيبي از دو عنصر ساده اكسيژن و هيدروژن است.
فكر اوليه وجود عناصر ساده ابتدا از امپدوكل و سپس از ارسطو مي باشد. ارسطو معتقد بود كه چهار عنصر آب، هوا، خاك و آتش مظهر خواص اصلي از قبيل رنگ، استحكام و حالت اجسام مي باشند و از تركيب آنها مواد گوناگون به وجود مي آيد.
شيمي در طول تاريخ طولاني و تكاملي خود دورانهاي گوناگوني را پشت سر گذاشته كه مي توان آن را به سه بخش عمده تقسيم كرد: دوران باستان كه هنوز شيمي به صورت يك علم مشخص درنيامده بود. دوران كيمياگري از آستانه پيدايش مسيحيت تا سالهاي 1700 ميلادي و دوران شيمي جديد.
در سراسر دوران تاريك قرون وسطي دانش شيمي نيز همچون ديگر رشته هاي علوم پيشرفت قابل ملاحظه اي ننمود. كشف الكل و جوهر گوگرد به وسيله كيمياگر ايراني محمد زكرياي رازي و كشف فسفر در سال 1675 ميلادي توسط براند آلماني از آثار دوره كيمياگري است. كيمياگري تنها در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم بود كه به صورت دانشي حقيقي و واقعي به نام شيمي در آمد. رابرت بويل انگليسي نخستين كسي بود كه دليرانه با نظرات و عقايد قدما درباره وجود عناصر چهارگانه و تبديل فلزات مخالفت نمود. به عقيده بويل عنصر جسمي است غيرقابل تجزيه و از تركيب آنها اجسام مختلف پديد مي آيد. نظريات بويل در كتاب شيميدانان شكاك كم و بيش يادآور نگرش ابن سينا در كتاب «ابطال كيميا» است كه در شش قرن پيش از آن به رشته تحرير درآورد. ژوزف بلاك شيميست اسكاتلندي در سال 1757 گاز كربنيك را به دست آورد و آن را هواي ثابت ناميد. ژوزف پريستلي انگليسي در سال 1774 گاز اكسيژن را ضمن حرارت دادن اكسيد قرمز جيوه براي نخستين بار تهيه كرد. هنري كاوانديش دانشمند انگليسي نيز در سال 1766 هيدروژن خالص را كشف نمود و خواص آن را معلوم و مشخص نمود. برگمان شيميست سوئدي اين نظر را ارائه كرد كه هوا مخلوطي از سه گاز است. هواي معيوب (ازت)، هواي خالص (اكسيژن) و اسيد هوايي (گاز كربنيك) بالاخره شارك گيوم سئل شيميست ديگر سوئدي درباره بي اكسيد منگنز مطالعاتي كرد و همين موضوع راهنماي او براي تهيه اكسيژن گرديد. لاووازيه كه در حقيقت بنيانگذار شيمي جديد محسوب مي شود گامهاي بلندي در راه آزمايش و پژوهش علمي برداشت. كشف گازهاي اكسيژن و هيدروژن به لاووازيه اين امكان را داد كه به تفسير علمي درستي براي پديده سوخت و ارتباط آن با هوا نائل آيد. لاووازيه ثابت نمود كه عمل سوختن تركيب جسم است با اكسيژن و در اين مورد يكي از قوانين اصلي شيمي يعني اصل بقاء ماده را به شرح زير وضع كرد:
هيچ چيز از بين نمي رود و هيچ چيز خلق نمي شود. در تمام واكنشهاي شيميايي مجموع وزنهاي مواد پيش از فعل و انفعال شيميايي مساوي وزنهاي مواد به دست آمده است.
در آغاز قرن هجدهم يعني در سال 1800 ميلادي ولتا فيزيكدان انگليسي نخستين پيل را كشف كرد و از آن پس الكتروشيمي در دسترس جهانيان قرار گرفت. ديوي انگليسي از تجزيه الكتريكي پتاس مذاب فلز پتاسيم و سپس از سود گداخته فلز سديم را به دست آورد. او با تجزيه الكتريكي ثابت كرد كه برخلاف عقيده لاووازيه كه اكسيژن را عامل ترشي مي ناميد تمام اسيدها اكسيژن ندارند. همچنين وهلر آلماني در آغاز اين قرن با استفاده از پتاسيم موفق به كشف آلومينيوم گرديد و از آن پس عناصر يكي پس از ديگري پيدا شدند. در اواخر نوزدهم ديمتري مندليف شيميست نابغه روس با تنظيم جدول تناوبي معروف خود عده زيادي از عناصر را از خاصيت تكرار اتمها پيش بيني كرد و با كشف آنها شيمي در رديف علوم مدرن و درجه اول قرار گرفت. بالاخره در حدود سال 1760 برتلو شيميست بزرگ فرانسوي توانست از تركيب مستقيم كربن و هيدروژن استيلن را تهيه نمايد. شيمي جديد به عنوان يك علم نظام يافت طي 200 سال گذشته شكل گرفت و از همان آغاز به كلي از شيوه هاي كيمياگري دور شد. از آغازقرن نوزدهم تا كشف و نوآوري در علم شيمي و كاربردهاي آن در تكنولوژي و زندگي با سرعت هرچه تمامتر ادامه دارد.
طیف سنجی تشدید مغناطیسی هسته
|
تشدید مغناطیسی هستهای (NMR) ، یک روش طیف سنجی برای شیمیدانان آلی از اهمیتی والاتر نسبت به طیف سنجی مادون قرمز برخوردار است. بسیاری از هستهها را میتوان با فنون NMR مطالعه کرد، ولی هیدروژن و کربن بطور معمول مورد استفاده قرار میگیرند. در حالی که طیف سنجی مادون قرمز اطلاعاتی راجع به نوع گروههای عاملی موجود در مولکول در اختیار مینهد ، تشدید مغناطیسی هستهای ما را از تعداد هیدروژن مطلع میسازد. بعلاوه این روش ، اطلاعاتی راجع به طبیعت محیط اطراف اینگونه اتمهای هیدروژن بدست میدهد. مجموع اطلاعات داده شده از مادون قرمز و تشدید مغناطیسی هستهای اغلب اوقات برای تشخیص ساختمان یک مولکول مجهول کافی است. |
بسیاری از هستههای اتمها دارای خصلتی هستند که اسپین خوانده میشود. هستهها به گونهای رفتار میکنند که گویی در حال چرخش هستند. در حقیقت اتمهایی که عدد جرمی فرد یا هر دو را دارند، دارای گشتاور زاویه اسپین کوانتایی و گشتاور مغناطیسی هستند. معمولترین هستههایی که دارای اسپین هستند عبارتند از: 199F ، 21H ، 136C ، 147N ، 178O ، 11H
توجه کنید که هستههای ایزوتوپهای معمولی و فراوانترین ایزوتوپهای کربن و اکسیژن یعنی 126C ، 168O در میان هستههای فوق دیده نمیشود. هسته اتم هیدروژن معمولی (پروتون) دارای اسپین است. برای هستههایی که اسپین دارند، تعداد حالات اسپین مجاز ، کوانتایی بوده و بوسیله عدد کوانتومی اسپین هسته ، I ، تعیین میگردد که این عدد یک ثابت فیزیکی برای یک هسته است. برای یک هسته با عدد کوانتومی I ، تعداد حالات اسپین مجاز 2I + 1 بوده که از I+ تا I– را در بر میگیرد.
در غیاب یک میدان مغناطیسی ، تمام حالات اسپین یک هسته ، ترازهای انرژی برابری را دارد (تبهگن هستند) و در مجموعهای از اتمها ، تمام حالات اسپین باید تقریبا به یک اندازه اشغال شوند تا تعداد یکسانی از اتمها ، هر یک از اسپینهای مجاز را داشته باشند.
در یک میدان مغناطیسی ، حالات اسپین انرژی یکسانی را نخواهند داشت، زیرا یک هسته ذرهای باردار بوده و هر ذره باردار متحرک خود تولید میدان مغناطیسی میکند. بنابراین ، یک هسته دارای گشتاور مغناطیسی (μ) است که بوسیله بار و اسپین آن تولید میشود. یک هسته هیدروژن میتواند اسپینی (چرخشی) موافق جهت عقربههای ساعت (2/1+) یا مخالف جهت عقربههای ساعت (1/2-) داشته باشد و در این دو حالت ، گشتاورهای مغناطیسی هسته در دو جهت مخالف هستند. پدیده تشدید مغناطیسی هستهای هنگامی رخ میدهد که هستههای هم جهت میدان اعمال شده ، انرژی جذب کرده ، جهت اسپین خود را نسبت به آن میدان تغییر دهند. جذب انرژی ، یک فرایند کوانتایی بوده ، انرژی جذب شده برابر اختلاف انرژی بین دو حالت موجود است. E= (E-1/2 – E+1/2) = hv
E=hv=γ (h/2π) B0 → V= (γ/2π) B0
اگر مقدار صحیح گاما برای پروتون قرار داده شود، میتوان دریافت که یک پروتون ناپوشیده باید در میدانی با قدرت 1 تسلا ، تابشی با فرکانس 42.6 مگا هرتز را جذب کند. یا در میدانی با قدرت 1.41 تسلا فرکانس تابشی 60MHz را جذب نماید. گرچه تعداد زیادی از هستهها دارای تشدید مغناطیسی هستند ، اما در شیمی آلی تشدید پروتون بیشتر مورد توجه است. بسیاری از طیف سنجهای تشدید مغناطیسی هسته از یک میدان مغناطیسی متغیر با قدرتی حدود 1.41 تسلا و تابش فرکانس رادیو ثابت 60MHz استفاده میکنند. این طیف سنجها فقط انتقالات میان حالات اسپین پروتون یک مولکول را انجام میدهند، ولی قادر به انجام چنین عملی برای هستههای دیگر نیستند عموما دستگاههای جداگانهای برای مشاهده تشدید هستهای هستههای دیگر نظیر کربن و فسفر کاربرد دارد.حالات اسپین هسته
در غیاب میدان مغناطیسی
گشتاور مغناطیسی هسته
در یک میدان مغناطیسی ، تمام پروتونها گشتاور مغناطیسی خود را یا در جهت میدان و یا در حهت مخالف آن قرار میدهند. هستههای هیدروژن فقط میتوانند یکی از دو جهت را نسبت به میدان مغناطیسی اعمال شده قبول کنند. حالت اسپین (2/1+) چون در جهت میدان است، از انرژی کمتری برخوردار است، در حالیکه اسپین (2/1-) بدلیل اینکه در جهت خلاف میدان است، دارای انرژی بالاتری است. بنابراین هنگامی که یک میدان مغناطیسی خارجی بکار برده شود، حالت اسپین دژنره به دو حالت ، با ترازهای انرژی نابرابر شکافته میشود.
جذب انرژی
تشدید پروتون
اگر برای پروتون ، میدان مغناطیسی اعمال شده دارای قدرت تقریبی 1.41 تسلا باشد، اختلاف انرژی بین دو حالت اسپین حدود 2.39x105-Kj/mol خواهد بود. تابشی با فرکانس 60MHz که در ناحیه فرکانس رادیو طیف الکترومغناطیسی قرار دارد، چنین اختلاف انرژیای را در بر میگیرد. اختلاف انرژی بین حالات اسپین در هستههای دیگر بیشتر یا کمتر از آنچه در هیدروژن مشاهده میشود، میباشد.
دستگاههای طیف سنجی تشدید مغناطیسی هسته
دستگاههای جدیدتر و گرانبهاتر تبدیل فوریه که امروزه بطور عادی از آنها استفاده میشود، به گونهای طراحی شدهاند که در یک دستگاه میتوان هستههای چندین عنصر گوناگون را مشاهده نمود. دستگاههای 200MHz و 300MHz بطور روزمره و معمولی مورد استفاده قرار گرفتهاند و دستگاههایی با فرکانس 60MHz را میتوان در مراکز تحقیقاتی و دانشگاههای بزرگ یافت.
نیروگاه حرارتی
مقدمه
نیروگاه حرارتی جهت تولید انرژی الکتریکی بکار میرود که در عمل پرههای توربین بخار توسط فشار زیاد بخار آب ، به حرکت در آمده و ژنراتور را که با توربین کوپل شده است، به چرخش در میآورد. در نتیجه ژنراتور انرژی الکتریکی تولید میکند. نیروگاه حرارتی به مقدار زیادی آب نیاز دارد. در نتیجه در محلهایی که آب به فراوانی یافت میشود، ترجیحا از این نوع نیروگاه استفاده میشود. چون انرژی الکتریکی را به روشهای دیگری ، مثل انرژی آب در پشت سدها (توربین آبی) ، انرژی باد (توربین بادی) ، انرژی سوخت (توربین گازی) و انرژی اتمی هم میتوان تهیه کرد. سوخت نیروگاه حرارتی شامل ، فروت و یا گازوئیل طبیعی است.
مشخصات فنی نیروگاه
سوخت
سوخت اصلی نیروگاه ، سوخت سنگین (مازوت) میباشد که توسط تانکرها حمل و از طریق ایستگاه تخلیه سوخت در سه مخزن 33000 متر مکعبی ذخیره میگردد. سوخت راه اندازی ، سوخت سبک (گازوئیل) است که در یک مخزن 430 متر مکعبی نگهداری میشود.
آب
آب مصرفی نیروگاه ، جهت تولید بخار و مصرف برج خنک کن و سیستم آتش نشانی ، از طریق چاه عمیق تامین میگردد.
سیستم خنک کن
برج خنک کن نیروگاه از نوع تر میباشد و 18 عدد فن (خنک کن) دارد که هر یک دارای الکتروموتوری به قدرت 132kw و سرعت سرعت 141RPM میباشد و بوسیله دو عدد پمپ توسط لولهای به قطر 5.2 متر آب مورد نیاز خنک کن تامین میگردد. دمای آب برگشتی در برج خنک کن 29.6 درجه سانتیگراد و دمای آب خروجی از برج 21.6 درجه سانتیگراد میباشد.
سیستم تصفیه آب
سیستم تصفیه آب جهت برج خنک کن
آب لازم جهت برج خنک کن بایستی فاقد املاحی باشد که سریعا در لولههای کندانسور رسوب میکنند (از قبیل بیکربناتها). این املاح با افزودن کلرورفریک ، آب آهک و آلومینات سدیم گرفته میشود و سپس رسوبات جمع شده توسط یک جاروب جمع کننده به بیرون منتقل میشوند. به این آب که بدون سختی بی کربنات باشد، آب نرم میگویند. آب نرم وارد دو استخر ذخیره شده و از آنجا توسط پمپهایی جهت تامین کمبود آب به برج خنک کن فرستاده میشود. برای از بین بردن خزه و جلبک در این استخر ، سیستم تزریق کلر طراحی شده است.
سیستم تصفیه آب جهت تولید بخار
چون آب مورد نیاز برای تولید بخار و جبران کمبود سیکل آب و بخار بایستی کیفیت بسیار بالایی داشته باشد، لذا برای این منظور از یک سیستم مشترک برای هر دو واحد استفاده میشود. بعد از اینکه مقداری از سختی آب گرفته شد، وارد سه دستگاه فیلتر شنی میشود، سپس به مخزن ذخیره وارد و از آنجا توسط سه عدد پمپ به طرف فیلتر کربنی فعال فرستاده میشود، تا کلر موجود در آب بوسیله زغال فعال جذب شود. بعد از این فیلتر یک مبدل حرارتی در نظر گرفته شده که دمای آب را در 25 درجه سانتیگراد ثابت نگه میدارد.
سپس این آب وارد دو دستگاه فیلتر 5 میکرونی شده و ذراتی که قطر آنها بیشتر از 5 میکرون میباشند، توسط این فیلترها جذب و وارد دو دستگاه ریورس اسمز میگردد. در این دستگاه 90% املاح محلول در آب گرفته میشود. آب پس از این مرحله وارد مخزن زیرزمینی میگردد. سپس توسط سه پمپ به فیلترهای کاتیونی و آنیونی وارد شده و پس از تنظیم PH و کنترل از نظر شیمیایی به مخازن ذخیره آب وارد و مورد استفاده قرار میگیرد.
بویلر
بویلر نیروگاه دارای درام بالائی و پائینی بوده و به صورت گردش اجباری توسط سه عدد پمپ سیرکوله (Boiler Circulation Watepump) و کوره ، تحت فشار میباشد. درام بالایی معمولا به وزن 110 تن در ارتفاع 50.6 متری و ضخامت جداره 11 سانتیمتر میباشد. بویلر دارای 16 مشعل هست که در چهار طبقه و در چهار گوشه با زاویه ثابت قرار گرفتهاند. مشعلهای ردیف پائین برای هر دو سوخت مازوت و گازوئیل بکار میرود.
توربین
نیروگاه از نوع ترکیب متوالی در یک امتداد (Tadem Compound) و دارای سه سیلندر فشار قوی ، فشار متوسط و فشار ضعیف میباشد که توربین فشار قوی و فشار متوسط در یک پوسته قرار گرفته و در پوسته دیگر توربینهای فشار ضعیف قرار دارند. توربین فشار قوی 8 طبقه و توربین فشار متوسط 5 طبقه و توربین فشار ضعیف با دو جریان متقارن و هر یک دارای 5 طبقه است. بخار از طریق دو عدد شیر اصلی در دو طرف توربین و شش عدد شیر کنترل وارد توربین فشار قوی شده و بعد از انبساط در چندین طبقه از توربین به بویلر بر میگردد. سپس وارد توربین فشار متوسط شده و بعد از انبساط توسط یک لوله مشترک وارد توریبن فشار ضعیف گردیده و به طرف کندانسور میرود.
کندانسور
کندانسور نیروگاه از نوع سطحی یک عبوری با جعبه آب مجزا میباشد که در زیر توریبن فشار ضعیف قرار گرفته است. برای ایجاد خلا کندانسور از دو نوع سیستم استفاده میشود که سیستم اول در موقع راه اندازی و توسط یک مکنده هوا انجام مییابد. در طول بهره برداری خلا لازم توسط دو دستگاه پمپ تامین میگردد که این پمپها فشار داخل کندانسور را کاهش میدهند.
ژنراتور
ژنراتور طوری طراحی شده است که در مقابل اتصال کوتاه و نوسانات ناگهانی بار و احیانا انفجار هیدروژن در داخل ماشین مقاومت کافی داشته باشد. سیستم تحریک آن شامل یک اکساتیر پیلوت (Pilot exiter) با ظرفیت 45 کیلوولت آمپر میباشد و جریان تحریک اکسایتر پیلوت در لحظه Flashing از طریق باطری خانه تامین میشود. ضمنا سیم پیچهای دستگاه توسط هوا خنک کاری میشوند.
ترانسفورمرها و تغذیه داخلی نیروگاه
-
ترانس اصلی (Main Ttansformer):این ترانس به صورت سه تک فاز با ظرفیت هر کدام 150 مگا ولت آمپر و فرکانس 50 هرتز و امپرانس ولتاژ 14.2 درصد به عنوان Step Up Tranformer ، جهت بالا بردن ولتاژ خروجی ژنراتور از 20 کیلو ولت تا 230 کیلو ولت بکار رفته است. در ضمن نسبت تبدیل ، 10.20%±247 کیلو ولت میباشد.
-
ترانس واحد (Unit Transformer):این ترانس با ظرفیت 35/22/22 مگا ولت آمپر و نسبت تبدیل 3/316/516%±20 و فرکانس 50 هرتز و امپدانس ولتاژ 8.5% و تپ چنجر Off- Loud ، ولتاژ 20 کیلو ولت خروجی ژنراتور را تبدیل به 6 کیلو ولت نموده و به منظور تامین مصارف داخلی نیروگاه در حین بهره برداری بکار میرود.
-
ترانس استارتینگ (Start up Trans): این ترانس به تعداد دو عدد ، به نامهای LTB و LTA و با ظرفیت 25/25/25 مگا ولت آمپر و نسبت تبدیل 10%±3/6/10%± کیلو ولت و فرکانس 50 هرتز و امپدانس 10% و تپ چنجر On Lead ، ولتاژ 230 کیلو ولت شبکه را تبدیل به 6 کیلو ولت نموده و شینهها را طبق شکل شماتیک ضمیمه تغذیه مینماید.
-
ترانس تغذیه (Auxiliary Trans): ترانس تغذیه در ظرفیتهای مختلف 630/1600/2500 کیلو ولت آمپر ، ولتاژ 6 کیلو ولت را تبدیل به 400 ولت مینماید که جهت تامین مصارف داخلی فشار ضعیف بکار میرود.
سیستم آتش نشانی
-
آب: کلیه قسمتهای نیروگاه (ساختمان شیمی ، ماشین خانه ، بویلر ، کارگاه ، انبار و ...) و محوطه مجهز به سیستم آب آتش نشانی میباشند.
-
فوم: کلیه قسمتهای سوخت رسانی اعم از مخازن سوخت سبک و سنگین و ایستگاه تخلیه سوخت ، بویلر دیزل اضطراری و بویلر کمکی مجهز به سیستم فوم میباشند.
-
گاز CO2: کلیه سیستمهای الکتریکی از قبیل ساختمان الکتریکی و... توسط گاز CO2 حفاظت میگردد.
